الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
269
إحياء علوم الدين ( فارسى )
چنان كه گويى كه آدمى يا عربى است يا عجمى ، و عربى يا قرشى است يا غير آن ، و قرشى يا هاشمى است يا جز آن ، و هاشمى يا علوى است يا غير آن ، و علوى يا حسنى است يا حسينى . پس چون گويى كه او حسينى است مثلا ، او را به همه صفت كرده باشى . و اگر او را به علوى وصف كرده باشى ، او را وصف كرده باشى به چيزى كه فوق آن است و اعم از اوست . پس همچنين چون صدّيق گويى ، متقى و ورع و عفيف گفته باشى . پس نبايد كه پندارى كه بسيارى اين نامها بر معانى بسيار متباين دلالت كند ، پس بر تو مختلط شود ، چنان كه مختلط شد بر كسى كه معانى از ألفاظ طلبيد ، و ألفاظ را تابع معانى نگردانيد . پس اين اشارتى است به مجامع معانى خوف ، و آن چه او را در [ بر ] گيرد از جانب بالا ، چون معرفت كه موجب آن است ، و از جانب فرود ، چون عملها كه از آن صادر شود از باز بودن و اقدام نمودن . بيان درجات خوف و اختلاف آن در قوّت و ضعف ( 1 ) بدان كه خوف ستوده است و بسيار باشد كه گمان برده شود كه كل آن چه ستوده است چون قوىتر و بيشتر باشد ستودهتر بود ، و آن غلط است ، بلكه خوف تازيانهء بارى تعالى است [ 200 ] كه بدان بندگان خود را سوى مواظبت بر علم و عمل راند تا بدان مرتبهء قرب او يابند . و اصلح ستور را آن است كه از تازيانه خالى نباشد ، و همچنين كودك ، و ليكن آن دلالت نكند كه مبالغت در زدن ستوده است . پس همچنين خوف را قصور ، و افراط و اعتدال است . و ستوده معتدل و ميانه است . و اما قاصر آن است كه به منزلت رقت زنان باشد ، كه در حال شنيدن آيتى از قرآن به خاطر آرد و گريه از دو چشم راند . و همچنين در حال ديدن چيزى هايل ، چون آن چيز در حس غايب شود ، دل به غفلت بازگردد . و اين خوفى قاصر ، اندك فايده ، ضعيف منفعت است . و آن چون نى ضعيف است كه ستور قوى بدان زده شود و او را نيك دردمند نگرداند ، پس سوى مقصد نراند ، و رياضت او را نشايد . و همچنين است خوف همهء مردمان ، مگر عارفان و علما . و به علما جماعتى را نمىخواهيم كه به رسوم علما ترسّم كنند « 66 » و نام علما بر خود بندند ، چه ايشان دورترين مردمان باشند از خوف ، بلكه بدان جماعتى را مىخواهيم كه علما باشند به خداى تعالى و به آيات و افعال او ، و ايشان اكنون عزيز الوجودند . و براى آن فضيل گفت : چون تو را گويند كه از خداى ترسى ؟ خاموش باش ، چه اگر گويى نى ، كافر شوى ، و اگر گويى آرى ، دروغ گفته باشى . و بدان اشارت كرده است كه خوف آن است كه جوارح را از معصيتها باز دارد و به طاعتها مقيّد گرداند . و آن چه در
--> ( 66 ) ترسّم ، ظاهر پرستى ، سالوسى .